تبلیغات
فقط بلوم و فلورا - vvvvvvvv
سوت گوش خراش
ساعت تقریبا 11:30 شب بود.آنی تازه آخرین کلاسش به اتمام رسیده بود و جلوی در دانشکاه در انتظار دوستش ایستاده بود تا با هم به خوابگاه بروند. یکدفعه نسیم تندی وزید و او آنجا به شدت احساس سرمای عجیبی کرد. البته بیشتر از آن که سردش شود،ترس و وحشت بر او مستولی شده بود. چون به هر حال هوا تاریک بود و او تنها. چند دقیقه بعد صدای سوتی از مسافتی دور به گوشش خورد. او وحشت زده به اطرافش نگاهی انداخت ولی هیچ کس را ندید. بنابراین خودش را متقاعد کرد که حتما صدای سوت شبگرد بوده است.
هنگامی که چند دقیقه بعد سروکله دوستش پیدا شد،آنی از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید.دوان دوان به سمت ماشین دوستش رفت ولی به محض این که خواست در ماشین را باز کند و سوار شود، چشمش به یک جفت جوراب سفید رنگ روی صندوق عقب ماشین افتاد. بی درنگ از دوستش سؤال کرد که آیا تصادفا یک جوراب را روی صندلی عقب ماشین جا نگذاشته است؟ولی دوستش که از شنیدن این سؤال گیج شده بود جوابی نداد. آنی هم سوار ماشین شد و آن دو به راه افتادند. اواسط راه آنی دو مرتبه به عقب نگاه کرد ولی در کمال ناباوری اثری از جوراب ها روی صندوق عقب ندید!بنابراین از دوستش خواهش کرد که ماش...    کمتر
  • چهار شنبه 26 تیر 1392 18:06:55
  • - می پسندم
  • - دیدگاه
  • - اشتراک
  • ღYasamin Bloom ღ این مطلب را پسندید
  • Sonic Speed
    Sonic Speed سپس وحشت زده و هراسان شروع به تعریف کردن ماجرا نمود:هنگامی که از ماشین پیاده شدم، یک دفعه احساس سرمای عجیب و آزاردهنده ای بر من مستولی شد.سپس در کمال تعجب پسربچه ای نیمه عریان را روی صندوق عقب ماشین دیدم که آنجا دراز کشیده بود. او پسر بچه کم سن و سال بود که به طرز حیرت آور و غیر معمولی رنگ پریده به نظر می رسید. از او پرسیدم که در آن وقت شب روی ماشین چه می کند، و او با حالتی رقت انگیز و با لحنی غم انگیز به من خیره شد و پرسید: آیاشما همان خانمی هستید که جان مرا گرفت و مرا در این جنگل تبدیل به یک روح سرگردان کرد؟
    یک دفعه متوجه شدم که آن پسر بچه یک انسان زنده نیست. بنابراین از ترس پا به فرار گذاشتم و با سرعت هر چه تمام تر از آن محل دور شدم. هنگامی که آنی به او می گوید که صدای سوتی را شنیده است، دوستش مدعی می شود که اگرچه سروصداهای عجیب و غریبی را از پشت درختان کنار جاده شنیده ولی صدای سوت به گوشش نخورده است.
    صبح روز بعد آنی به کتابخانه دانشگاه می رود تا کتابی را پیدا کند که بتواند به نوعی ماجرای شب گذشته را توضیح دهد. بعد از جست و جوی فراوان یک دفعه عنوانی در یک کتاب توجهش را جلب می کند.
    در آن مقاله نوشته شده بود ک...    کمتر
  • Sonic Speed
    Exotic girl وای
    بقیشو بذار
    خواهش
  • Sonic Speed
    ♡ miss tara ♡ بقیش
  • Sonic Speed
    Exotic girl توروخدا بقیشو بذار
    حسش رفت
  • Sonic Speed
    Sonic Speed در آن مقاله نوشته شده بود که سال ها قبل پسربچه ای در آن منطقه زندگی می کرده که فرد شروری او را به دام انداخته و در حال گرفتن جان آن پسر معصوم وبی گناه مثل دیوانه ها در حال سوت زدن بوده است. حالا عده ای مدعیند که روح آن پسر را می بینند که در حال فرار از دست آن فرد شرور است و برخی نیز می گویند که وضوح صدای سوتی را می شنوند،یعنی صدای همان سوتی را که آن بد جنس در حین کشتن آن پسربچه از دهانش خارج می کرده است!  
  • Sonic Speed
    Sonic Speed ببخشید كمی دیر كردم
  • Sonic Speed
    Exotic girl وای
    این چی؟
    این واقعیه؟
  • Sonic Speed
    Exotic girl خواهش میکنم:)
  • Sonic Speed
    Sonic Speed من خودم موندم واقعیه یا نه؟
  • Sonic Speed
    Exotic girl دارم سکته میکنم
  • Sonic Speed
    Exotic girl خدا کنه واقعی نباشه
  • Sonic Speed
    ღYasamin Bloom ღ واییییی من دیگه ...دا.ر..م س..کته میکنم:D⊙⊙
  • Sonic Speed
    بلوم پری آتش اژدها منم میخوام از اینا بزارم
    :d
    خوراک منه
  • Sonic Speed
    Exotic girl بذارید
    بذارید
    بذارید{درحال سکته}
  • Sonic Speed
    ♡ miss tara ♡ بقیش رو بذاری سریع
  • Sonic Speed
    ♡ miss tara ♡ اگه واقعیه توی اروپا اتفاق میوفته ایران نخیر
  • Sonic Speed
    Exotic girl روحه ها
    همه جا میره
  • Sonic Speed
    Exotic girl بابا بیخیال
    همچین چیزی اتفاق نمیوفته